تبليغاتX
تقدیم به کشیش کلیسای قلبم

تقدیم به کشیش کلیسای قلبم

سکوت فریاد هزاران درداست............

@ یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی اون که توی قلب تو نبود من بودم یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی اون که نرفت تا از تو جدا بشه من بودم !

 

@ باز باران بي ترانه *** گريه هايم عاشقانه
مي خورد بر سقف قلبم *** ياد ايام تو داشتن
مي زند سيلي به صورت *** باورت شايد نباشد
مرده است قلبم ز دستت *** فكر آنكه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم *** توي دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:50  توسط قاسم  | 

خسته ام.....

شقايق شقايق شقايق

 

خسته ام خيلي خسته...تنهام خيلييييييي تنهاااا...حوصله هيچ كس و هيچ چيزوندارمبه قول هلن بايدازگودبيام بيرون!اما...نمي تـــــــونم

غم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 7:36  توسط قاسم  | 

تنهای....

بدترين درد اين نيست كه..................... عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه.....................به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه.....................عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينه كه..............................يكي رو دوست داشته باشي و اون ندونه !

 

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 7:36  توسط قاسم  | 

همیشه به یادت هستم...

برای سال ها می نویسم....سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند..

..افسوس که قصه ی مادر یزرگ درست بود.... همیشه یکی بود و یکی نبود...

 

YYYYY

دنیای بچگی هر کی زودتر بگه دوست دارم برنده ست. ولی توی دنیای واقعی هر کی زودتر بگه دوست دارم بازنده ست.

 

YYYYY

 

کاش می شد اشک را تهدید کرد


مدت لبخند را تمدید کرد


کاش می شد در میان لحظه ها


لحظه ی دیدار را نزدیک کرد


YYYYY


عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود.

 

YYYYY

قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی.

 

YYYYY

 

اگه قلب من یه اسیره....اگه عشق من حقیره


اگه من همیشه تنهام....اگه جسم من کویره


اگه خالیه دستام....عزیزم من برات عاشق ترینم

 

YYYYY

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر می گویم به یادت در قفس غمگینو خسته ...

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ... ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی .

YYYYY

يک نصيحت : مواظب خودت باش !

يک خواهش : اصلاً عوض نشو !

يک آرزو : فراموشم نکن !

يک دروغ : تو رو دوست ندارم !

يک حقيقت : دلم برايت تنگ شده است !

 

YYYYY

کسي که دوستش داري ساده ازش دست نکش شايد ديگه هيچ کسو مثل اون  دوست نداشته باشي

و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

 

YYYYY

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 7:35  توسط قاسم  | 

ازدواج....

صدای ضربان قلبشو میشنوه؛ انگار قلبش داره از جا کنده میشه؛ نمیدونه هیجان و التهابی که داره همون چیزیه که بقیه اسمشو عشق میذارن ....یا شایدم واسه اینه که نمیدونه انتخابش درست بوده یا نه نکنه همه چی خراب بشه؛ نکنه همه چی فقط سراب باشه و وقتی بهش برسه ناپدید شه اصلا هنوز درست نمیدونه باید چطور انتخاب می کرده؛ راه دلشو بره یا به حرف عقلش گوش کنه؛ حالا تو این راه پا گذاشته و اضطراب داره عذابش میده ..... آدمی همواره سعی داشته مفهوم عشق را بفهمد و آن را راز گشایی کند. از زمانهای قدیم افراد در انتخاب شریک زندگی خود دقت کرده و دوست داشتند در این امر بر مبنای احساسات درونی خویش عمل کنند. عشق ذاتی پارادوکس دارد.بسیاری از عشقهای پرسوزو گداز پس از وصال به کینه و نفرت تبدیل می شوند.امروزه بیشتر ازدواجهایی که بر پایه عشق شکل میگیرد پس از مدت کوتاهی به طلاق می انجامد. که البته دلیل اصلی عدم آشنایی درست و دقیق با مفهوم عشق است و هر خواستن ناگهانی و هوس زودگذری ممکن است به اشتباه به عشق نسبت داده شود. در روابط احساسی و به قولی عشقی افراد برای جلب توجه وعده های زیادی به یکدیگر داده و تنها آن قسمت از شخصیت خود را نشان می دهند که از نظر طرف مقابل خوشایند است.اما در روابط حقیقی و پس از ازدواج چهره واقعی طرفین نمود کاملی پیدا می کند و سبب بروز بسیاری از ابهامات می شود؛ یعنی درست همان چیزی که اگر بدقت آنرا رفع نکنند به اختلافات جدی ؛ سرخوردگی؛ احساس فریب خوردگی و ... می انجامد. بسیاری بر این باورند که انتخاب فردی به عنوان شریک زندگی ، تنها بر پایه واقع بینی ، عقل و منطق و بدون در نظرگرفتن هرگونه جاذبه و تمایلی به وی ، طول عمر زندگی مشترک را افزوده و درصد طلاق در چنین خانواده هایی کمتر است. درست است که به هنگام تصمیم گیری و انتخاب خود باید جنبه های واقعی زندگی را مد نظر قرار داد؛تمامی تفاوت ها و معیارهای طرف مقابل را سنجید و عاقلانه و با دقت نظر تصمیم گرفت اما شروع یک زندگی تازه با فردی که هیچ علاقه و کششی به وی وجود ندارد نیز صحیح نیست. بسیاری از پایه های مهم زندگی زناشویی در 5 سال اول شکل میگیرد و چانچه نبودن عشق و علاقه بی اهمیت تلقی شود ارکان زندگی استحکام چندانی نخواهد داشت. می گوییم که در زندگی تفاهم و گذشت ضروری است اما چطور می توان انتظار داشت دو نفری که هیچ کششی به یکدیگر ندارند در آغاز راه که بسیار مهم و حیاتی و پایه گذار آینده زندگی مشترک است ، پیاپی گذشت کنند و گام به گام با هم پیش روند؟ !! این چیزی به جز اجبار و الزام است؟! به اعتقاد روان شناسان در خانواده هایی که عشقی بین زوجین وجود ندارد رابطه زناشویی بدون تعلق عاطفی به همسر آسیب روانی زیادی به زن وارد میکند و منزلت او را تاحد یک بازیچه کاهش میدهد.در شرایطی که تعداد قابل توجهی از خانواده های ایرانی در "طلاق عاطفی " به سر می برند عدم احساس رضایت زوجین از زندگی مشترک و روابط زناشویی آسیب های اجتماعی و اخلاقی زیادی به دنبال دارد. از سویی طبق امار 40درصد زوجهایی که صرفا بر پایه عشق ازدواج میکنند در سال اول زندگی از هم جدا می شوند ،اما این تعداد در میان افرادی که بدون عشق زندگی مشترک را شروه کرده اند 10درصد است!! 90درصد جوانان 18-24ساله در تصمیمات خود برای زندگی مشترک نقش عشق را حیاتی و اصلی ترین عامل ذکر می کنند اما با افزایش سن و رسیدن به آگاهی بیشتر این نقش کمرنگ میشود و به دنبال کسی می گردند که امکانات مالی ،تحصیلات و شغل مناسبی داشته باشد. بیشتر جوانان ایرانی رویا پردازند و توجهی به واقعیات زندگی اجتماعی ندارند.آنها بدون توجه به وضعیت اجتماعی و شرایط اقتصادی و ...(چه در خود و چه در فرد مقابل) وگاهی بر اساس خواسته های سنتی خانواده ها و بدون آگاهی کافی از نقش حقیقی زن و مرد در زندگی مشترک ،بدون شناخت تفاوتهای ماهیتی و آفرینشی بین زن و مرد ازدواج می کنند و پس از رویارویی با شرایط دشوار زندگی و مشکلات فرهنگی و اقتصادی ، در کنار فروکش کردن عشق دوران نامزدی از هم جدا می شوند. باید با حقایق روبرو شد ؛ باید واقعیتها و اصول را شناخت .لازم است تفاوت های اصلی میان زن و مرد را بشناسیم.خواسته های خویش را روشن مطرح کنیم .از بیان حقایق و سوالاتی که مطرح می شود طفره نرویم .نحوه سخن گفتن با طرف مقابل را به عنوان یک مرد یا زن خوب بدانیم .باید بیاموزیم که همیشه آنچه ما می گوییم همان چیزی نیست که برداشت می شود.و .... خوب است در مساله ای چنین مهم ؛ با نگاهی باز و فکری روشن پیش رفته و برای تصمیم درست منطق را در کنار احساس به هیچ وجه فراموش نکنیم. آنقدر بعضى كارها را سخت مى گيريم كه انجامش رويايى دست نيافتنى مى شود و آخر كار به جايى نمى رسيم و يكباره كار هم از دست مى شود، خوشبختانه عمر ما محدود است و تا ابد فرصت نيست. اصلاً اين طور هم نيست كه ماهى را هر وقت از آب بگيريد تازه است. واقعيت اين است كه زندگى زمان بندى خودش را دارد، اگر سر هفت سالگى به مدرسه نرويم و خواندن و نوشتن بماند براى ۲۰ سالگى حقيقتش براى هميشه عقب مانده ايم. درس خواندن، كار كردن، بازنشستگى و همه اينها زمان بندى دارد و اين ميان ازدواج هم زمانى دارد كه لابد در پيرى نيست. مى دانيد نبايد ديگر طورى شود كه عمر مفيد صرف فكر كردن به چگونگى ازدواج و آدم روبه رويمان شود و آن وقت از ميانسالى كه گذشت تازه به فكر عمل بيفتيم. زمان، جوانى و عمر اين فرصت را به ما نمى دهد. فكر كردن ما براى تصميم گرفتن و مشورت هايمان براى كار سهل و ممتنعى مثل ازدواج، گاه چنان پرپيچ و خم مى شود كه اصل قضيه از دست مى رود. اين را هم يادمان باشد كه احتمالاً چيز هايى كه به گوشمان خوانده اند تا حدود زيادى اشتباه است. قرار نيست كه با ازدواج همه چيزمان دگرگون شود، قرار نيست ما آدم هاى تازه اى بشويم كه با قبل از ازدواج ربطى نداشته باشيم، نه اينها نيست، آدم ها با هم خو مى گيرند، تغييرى ماهوى نمى كنند، قرار هم نيست كه با ازدواج همه چيز را به دست آوريم؛ علم، ثروت، موقعيت، خيلى از اينها به فرد بستگى دارد. نكند، انتظارات ما از آدم معمولى كه به عنوان همسر انتخاب مى كنيم اشتباه است. نكند كه ما ازدواج را كيميايى گرفته ايم كه مس وجودمان را زر كند و عاقبت هم مثل همه كيمياگران دست از پا درازتر همان مس را هم از دست مى دهيم. هميشه به ما گفته اند كه چشمت را باز كن ببين چه كسى را انتخاب مى كنى اما خودمان هم مى دانيم هر چه قدر چشمانمان را باز كنيم اين شناخت تضمينى حاصل نمى شود. اين سود تضمينى اين سعادت بى درنگ و تنها با يك كليك انتخاب همه چيز را خراب كرده است. كسى به ما نگفته است كه بعد از ازدواج چه بايد كرد، چه طور بايد ساخت، چگونه بايد مشكلات را حل كرد. شايد واقع گرايانه ترين راه براى انتخاب همسر، شناخت ضعف هاى طرف مقابل است و كنار آمدن با خود «آيا مى توانم با اين ضعف ها كنار بيايم و چگونه» اين را هم بايد در نظر بگيريم كه من و او آدم هايى متوسط، معمولى هستيم، آنچه هست اينكه آيا مى توانيم بنشينم و چايى بنوشيم و آزارى به هم نرسانيم،همين.

 سواربراسب سفيد

اينكه اسب سفيدى مى آيد سوارش همانى است كه يكباره دل از ما خواهد برد و بعد به شهر آرزو ها مى رويم و در قصر خوشبختى زندگى مى كنيم، آنقدر طرزفكر كودكانه و كارتونى است كه همه مى خنديم، اما باور كنيم در مورد انتخاب همسر بيشتر ما دقيقاً همين طور فكر مى كنيم. همسر انتزاعى ما كسى است كه در يك مدت زمان صفر تا صد عاشقش شويم و در كنارش تمام چيز هايى كه خوب است را هم داشته باشد، جمال، كمال، مال و منال و همين طور ادامه دهيد. همسر انتزاعى ما در واقع تمام آنچه من ندارم را پوشش خواهد داد. اگر من هنرمند نيستم ولى هنر را دوست دارم بى اينكه حال و حوصله فراگيرى اش را داشته باشم همسر انتزاعى كسى است كه فرهيخته و هنرمند است. در واقع كمبود هاى ما، آرزو هاى دست نيافتنى مان، چيزى است كه انتظارش را از اين سوار اسب سفيد مى بريم. براى همين و به دليل اينكه دور و برمان چنين لعبتى پيدا نمى شود، در هر چه دورتر ها مى گرديم. اما حقيقت اين است كه توان و تقدير انتخاب ما در جغرافيايى است كه هر روز طى اش مى كنيم؛ شهرمان، كوچه و خيابان، دانشگاه و محل كار. حالا اين آدميزاده انتزاعى اگر در همين جا هاى معمولى يافت نشد چه بايد كرد. اصلاً يك مسئله اى كه نبايد هم به ما بربخورد اين است كه چنين همسر جامع الشرايطى چرا بايد من و شما را بپسندد. ذهن ما هنوز دنبال پرى دريايى است گرچه به هزار دليل علمى و غيرعلمى ثابت شده كه پرى دريايى مال قصه ها است اما هنوز جست وجوى ما ادامه دارد. ما پاك از ماهى قرمز تنگ كه هر روز مى بينيمش و برايش دست تكان مى دهيم، غافل شده ايم.

 وسوسه

 اين از بدى هاى زمانه است كه امكان انتخاب هاى گسترده را به ما مى دهد، در فروشگاه هاى بزرگ، ويترين هاى رنگين و پرزرق و برق، نياز ما را به خريدن يك پيراهن به باد فراموشى مى دهد، رنگ و رنگ و تنوع دوخت و مدل آنچنان است كه سرگيجه مزمن مى گيريم و همه آنچه مى بينيم را مى خواهيم. گرچه امكانات ما از هر لحاظ فقط يك انتخاب را ميسر مى كند، وقتى امكان آن را داريم كه صد ها فيلم را در آن واحد ببينيم، مطمئن باشيد كه يك فيلم را هم از سر تا ته و درست و درمان نخواهيم ديد؛ حقيقتش اين امكان نامحدود انتخاب كاذب است، همين بلا در انتخاب همسر به سرمان آمده است. در وهله اول دليل اصلى انتخاب همسر و ازدواج يادمان مى رود و بعد از آن توان انتخاب از ما گرفته مى شود و جرات نداريم كه دل از وسوسه برداريم. شايد آدم بهترى سر راهمان سبز شود، شايد نفر بعدى. اين يكى بهتر است. اينها حرف هايى است كه با خودمان مى زنيم. حقيقتش ديگر جرات با كسى بودن را نداريم. شايد بهتر باشد كه امكان كاذب انتخاب نامحدود را از خودمان سلب كنيم تا نيازمان را عميق تر كنيم و حداقل به همين يكى دو نفرى كه روبه رويمان هستند درست و دقيق نگاه كنيم. مطمئن باشيد، روحيه اى كه با انتخاب هاى متنوع خوگرفته، بعد از آنكه دست بر قضا كسى را كه بهترين گزينه اش بوده انتخاب كرده دوباره وسوسه خواهد شد. وسوسه تنوع طلبى از آن چيزهاى اعتيادآورى است كه تركش مثل مواد مخدر به اين راحتى ها نيست، پس چه بهتر كه از همان اول وسوسه نشويم.

 وقتى تنها شدى بيا

شايد بهترين وقت براى ازدواج، زمانى است كه به حسى رسيده باشيم كه ديگر نمى توان اين روزها و شب ها را اينگونه تنها به فردا و ماه و سال سپرد، زمانى كه تنهايى را با تمام وجود حس كنيم و اينكه بايد به كسى محبت كرد و كسى را كه در اين نزديكى است، دوست داشت، بگذاريد همين حالا تفكيك مهمى را بپذيريم، دوست داشتن پر است از ترديد، مى توان كسى را دوست داشت، از او دلخور شد، دعوا كرد، قهر كرد و حتى ترديد كرد كه اصلاً من او را دوست دارم. اما اين بهتر است از يقين بلورى عشق، اين يقين با تلنگرى خواهد شكست و شكستن همان و تمام شدن هم همان. اما دوست داشتن قابل ترميم و تعميم است، منطقى است، مى توان كم شدن و فزون شدنش را قبول كرد و نه آنقدر دلگير شد كه رهايش كرد و نه آنقدر مشعوف شد كه توقع بيجايى داشت. دوست داشتن مى تواند با خوشى و ناخوشى زندگى همراه و هماهنگ شود و در جاده ها و كوچه پس كوچه هاى آن راه برود، نه مثل عشق كه حتماً جاده اى فراخ مى خواهد و در دو سويش هم جنگل و دريا. رسيدن به حس تنهايى شايد مقدمه اى براى ازدواجى موفق باشد، كشيدن درد تنهايى، كسى را بعداً اين درد را التيام مى دهد، مغتنم و محترم مى كند و خودخواهى را به حداقل مى رساند.

 زيادفكرنكنيد

ازدواج مثل پريدن از درياست، اگر قرار باشد كه همه جوانب را درنظر بگيريد، مطمئن باشيد كه تا صد سال ديگر نخواهيد پريد و اگر چشمانتان را ببنديد، همين الان از دريا گذشته ايد، مى دانيد اگر كارها را به عقل بسپاريد، عقل عزيز براى شما ادله نفى و اثبات را با هم عرضه مى كند، يعنى همانقدر كه دليل مى آورد كه اين كار را انجام بده، مى تواند دليل انجام نشدنش را هم بياورد. در واقع شما با عنصرى غيرعقلى كه تصميم است، كفه ترازوى اين ترديد متساوى را به نفع يك كفه ترازو سنگين تر مى كند، اين عنصر تصميم ساز همان طور كه گفتيم اگر دغدغه پايان دادن به تنهايى باشد بهتر است. اما هر چه هست لطف فرماييد سئوالات طول و دراز و فلسفى از طرف مقابلتان نپرسيد. يا اگر با اين چنين پرسش هاى سرگيجه آورى مواجه شديد، دروغ سفيد بگوييد. يكى از اين سئوالات عمومى را ملاحظه بفرماييد «واى يعنى من بايد تا آخر عمر با او زندگى كنم.» حقيقتش اين است كه كار سختى است كه جوابى براى اين سئوال پيدا كرد. يعنى واقعاً كم نمى آورم. يعنى همسر من تا آخر عمر برايم دوست داشتنى مى ماند. جواب حقيقى اين است كه ممكن است اينطور نباشد، ممكن است كه هميشه دوستش نداشته باشى. اما دروغ سفيدى كه به واقعيت زندگى نزديك است اينكه اين آخر عمر كجاست. حالا كه وفادارى، بايد سعى كرد كه اين وفادارى و دوستى را حفظ كرد. آينده نگرى به چيزى است. ما را به راحتى از زمان حال جدا مى كند و همين حال و روز خوش فعلى مان را هم خراب مى كند. به ياد داشته باشيد كه همين لحظه هاست كه آينده را مى سازد، آينده موجودى نيست كه يك باره سر راه آدم سبز شود. اگر لحظه لحظه را آرام و مطمئن سپرى كنيد، آينده هم همين طور خواهد بود

امیدوارم که مفید بوده باشه براتون . موفق باشید .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:5  توسط قاسم  | 

گریه...

می روی تا با نبودن عشق را پرپر کنی

می روی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی 

 آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است 

 من نباشم ،می توانی روزها را سر کنی ؟

در نبودت گریه کردم ،آیینه احساس کرد 

 آیینه شو ،گریه ام را حس کنی باور کنی 

 سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی 

 عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی

کاش می شد با تو بودن را نوشت

تا که زیبا را کشم بر هر چه زشت 

 کاش می شد روی این رنگین کمان

 می نوشتم تا ابد با من بمان

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 8:40  توسط قاسم  | 

شعله عشق....

     
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 6:59  توسط قاسم  | 

تقدیم به کشیش کلیسای قلبم

                                    بنام یگانه گل زندیم....

گر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت...

میشه از برق نگات خورشیدو خاکستر کرد ....

        میشه از گندمیهای سر زلفت یه عا لمه شعر نوشت ....

میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشر ق نو بر پا کرد.....

        اره از عشق تو هم دونگی هم عالمی داره..  

 

 copyright by:orchid.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 1:1  توسط قاسم  | 

اربعین حسینی

                              فرا رسیدن اربعین حسینی سرور سالار شهیدان

حضرت اباعبدا...  ا لحسین را تسلیت مگوییم

 

یا حسین ( ع )

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 3:33  توسط قاسم  | 

هنوزم عاشقم....

                  هنوز هم عاشقم  با اینکه عشق برایم مثل کاوس است......

                                 هنوز هم عاشقم  با اینکه عشق برایم یک شکنجه است.....

عاشق می مانم چون عهد بسته ام با او که با من هم قسم شده است  بمانم و چون  اوکه با من هم

                                        قسم شده است را خیلی دوست میدارم........

با اینکه عشق یک بازی است اما من این بازی را دوست دارم  چون هم بازیم تا اخر با من می ماند ومرا

                                           دوست میدارد......

با اینکه عشق زود گذراست اما من این گذر لحظه ها را دوست دارم  چون که میدانم زندگی  وعمر زود

                                           تراز لحظه های عاشقی به پایان میرسد!!!!!!

صادق باش ای عاشق جاودانه ام لایق باش لایق این دل عاشق و پراز درد من باش

میدانم که تو لایقی و میدانم که صداقت دل تو انقدر است که دل پراز دروغ مرا شرمنده این پاکی خودش

                                                         میکند!!!!!!!

ای عزیز این دل خسته وسوخته من. تو بیشتر از هر عزیزی در این دل برای من عزیزی و بیشتر از هر کس

                 برای این دل مقدس تر و دوست داشتنی تری!!!!!!!!!!!!!

                 هنوزم عاشقم. عاشق میمانم و عاشق خواهم ماند....

                 میگویند عشق بی معناست  وعشق در این زمانه وجود ندارد!!!!!!!

                                            ولی من هنوز هم عاشقم.......

بگذارکه بگویند دیوانه ام وقتی که یک قلب پاک و مهربان را دوست میدارم  وان قلب نیز مرا دوست میدارد

انگاه وقتی همه با حسرت به من و او نگاه می اندازند دیوانه می شوند.

                                               حالادیوانه کیست؟؟؟؟!!!!!

دیوانه ان کسی است مه از نگاه با حسرت به یک عشق اتشین مجنون شده است.....

                                     

              اری من هنوزم عاشقم 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:2  توسط قاسم  |